|
من یک سعیدم یک ایرانیه مسلمان تو روزایی شروع کردم به گریه که اکثر مردم کشورم گریه میکردم تو اون روزا نه خبری از شیر بود نه شیر خشک تو کوچه بازی میکردم،اولین فحشو از کوچه یاد گرفتم اون وقتا خوشیا تو مهمونیای خونوادگی بود کلی ذوق داشتم وقتی کارتون پسر جنگلو میدیدم . با کارتونوای چوبین ، پسرشجاع ،دختر مهربون ، و چاقو لاغر بزرگ شدم تو سگا رکورد بازیارو میشکوندمو شاد بودم خیانتو پیچوندنو زودتر از دوست داشتن یاد گرفتم تو کلاس اول تقلب رو یاد گرفتم ، تنها درسی بود که تو دانشگاهم کمکم کرد ! من یک سعیدم من یک ایرانیم ! تو کتابا گفتن ۲۵۰۰ سال بدبخت بودیمو الان خوشبختیم مجبوربودیم حفذش کنیمو روپوش سرمه ای میپوشیدم ، کتک خوردم که چرا رو کاپشنم نوشته یو اس ا ! ویدیو حرام بود ، خنده و شادی مکروه بود ،مایکل جکسون کفر بود من یک متولد دهه شصتم مثل خیلی از شماها وقتی که ما میخوابیم اقا پلیسه بیداره رو میخوندم ، الان تا اقا پلیسه رو میبینم چهار تا فش میدم به همشون فیلمای زمان من همش خونیو خمپاره ای بود خبری از عشقو عاشقی نبود من متولد زمانیم که ازاده ها موندنو استخونا اومدن ، من متولد زمانیم که هر کی میگفت نه اعدام شد ! من نطفه مردیم که از جنگ اومده من شیری خوردم که بیشتر از ویتامین , استرسو اشک بود تو مدرسه زیر برف سرود ملی خودندم ، از جلو نظام گرفتم ! فاصله گرفتنو تو روز اول یاد گرفتم نوار کاست یواشکی لای کتاب دینی گذاشتم از روزای محرم و شب قدر بیرون بودنو یادمه من متولد بدترین سالهای این کشورم من متولد دهه شصتم قبل از چک کردن ایمیل یاد گرفتم ایدی یاهو بوت کنم نمیدونم دقیقا چی می خوامو دنبال چی هستم ، روزها و شبارو با خوشی یا سر خوشی میگذرونم اینده اصلا قابل پیشبینی نیست نه اقتصاد نه سیاست نه حتی این نظام با ارمانها و مقدساتش الانم وقتی به هم سنو سالام نگاه میکنم میبینم همه سعیدن ! بچه های متولد دهه شصت هیشکی درک درستی از سالهای بچگیش نداره
پیر مرد ماهیگیر نگاهی به دریا کرد ، نگاهی به اسمان ابری از ته دل اهی کشید ، ماهی چشمان پیر مرد را دید پیر مرد باری دگر قلاب انداخت ماهی نگاهی به دم زخمی وباله ی مجروحش انداخت ماهی با اخرین ذره انرژی ، خود را به سمت قلاب برد و بدون تقلا شکار شد پیر زن از کمد بهترین لباسش را انتخاب کرد ، اجاق را اماده کرد پیر زن قاب عکسی از روی میز برداشت و دوباره عکس فرزندانش را بوسید هر دو سالگرد ازدواجشان را دوباره به یاد داشتند ،ودوباره با هم رقصیدند ، خدا لبخند زد و تمام فرشتگان را احضار کرد و این همان عشقیست که گفته بودم
|