تصاویر تصادفی

گفتگوی تمدنها







دنبال کردن من در :





ورود

شناسه‌ی کاربری:
رمزعبور:
 

ورود خودکار

واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید
(1) 2 »
۱۳۸۹/۱۱/۱۹ ۲۳:۴۴:۱۷
روزنوشت

من خرابم ، هيچ نخوردم خوار دنيا را بياريد ، گل بكاريد

فرستنده سعید محمدعلی در تاريخ (514 بار خوانده شده)

تو شكاندي بر سر من ان تمام همه ي تقصير  ها را
نشِكَستم ، نَرَويدم ، دور و نزديك هم شنيدم ،  نپريدم 
ان زمان گفتم خرابم دست گيرم اين ره پر پيچو خم را
دست گيرت باز نشد اين بسته اوقات مرا ، نشكستم ، نرويدم
قوتم ان بوي تند پيرهن بودار چرك بود غوت و قوت را ز كف دادم 
من چه مارها كه نخوردم اژدها گرديده گشتم در كنون جانم فداي ياد ان ديرينه ياران
 ياد بادا باد معده از طنين پر صدايت محمل پر درد ياران شاد بادا 
درد دوري را ز لايك استاتوسم رد نما چيزي مسيج كن
من چقدر ديرينه گرديدم به دنبالت ز سرچ گوگل و صورت كتاب(facebook)
اين كنون يابم تو را در ليست سايتهاي خراب  ، شرتم به اب ، نچشيدم ، ندريدم 
 
تو پريدي ، پر كشيدي ، تو پر از پروانه بودي پاره گشتي ، پرپروك رفتي شنيدم
 اپ به هر افغان كه دادي پرت مي بايد تو را ، از نوك  بالاي ميلاد كرد بايد تو را از  نوك به پايين
 تو پري بودي،ولي   پرتي ز جاده چرخيو قان قانو قين قين من چه دلچركين گشته گرديدم شدستم
اي طبيم من تو را خواهم كه امشب شبي مهتاب گشتست اموكسي سيلينم دهيد پانصد چه بهتر من چه دل چركين شدستم
هر چه ايد من خودم كردم كه كردم با دلت بازي نكردم من چه كردم كين چنين كرديده ام من ، من نكردم.  

ادامه | 2 نظر
۱۳۸۹/۹/۱ ۲۲:۲۰:۰۰
روزنوشت

یه قاشوق هنر مند

فرستنده سعید محمدعلی در تاريخ (446 بار خوانده شده)

زمان : دو سه روز پیش
مکان :‌ تهران ، شریعتی بالاتر از میرداماد
هدفون تو گوش با صدای بسیار نکره ، در حال متر کردن فاصله میرداماد تا قیطریه ، لازم میدونم بگم که علت متر کردن خیابون بیکاری و اینا نبود ، مغزم سنگین بود یه کم نیاز داشتم تنها باشمو به قول یارو گفتنی به کارای بد گذشتم فک کنم ، به یاد روزای دبیرستان که بعد مدرسه خیابون گردی میکردم 
خیلی وقت بود مردمو ندیده بودم تاکسی ،  موتوری ، بچه مدرسه ای ها ، شوخیاشون ،  دکه روزنامه فروشی ، وکلی ادم دیگه ، حتی دلم برای موشای خاکستری  تو جوب شریعتی تنگ شده بود ، موشای  تپل بالا شهری که بیخیال مردم واسه خودشون زندگی میکنن ، در ملا عام کارشونو انجام میدن ،‌ غذا میخورنو به گربه ها و تله های مرگب دهن کجی میکنن
به هر حال داشتم تو خیابونا فر میخوردم که نزدیکای متروی قلهک یک زوج هنرمندو دیدم  تیپاشون برام جالب بود هپلیو بیخیالو گل منگلی ، البته این تیپا هم قشنگه ادم باید هر کسیو کنار خودش بپذیره هر مغزی یه رنگی دازه هر رنگی هم یه صدا و یه حرف واسه گفتن  ولی خیلی وقتا هم بعضیا با تیپاشون  هیچ حرفی ندارن بگن فقط قصد دارن عجیب غریب باشن 
چگونه یک تیپ خسته و هنری داشته باشیم ؟
  اول دختر خانوما چون مقدم ترند ، یک توپ کاموا بردارید و نخ کاموا رو دور خودتون بپیچید سعی بشه تا کل بدنتونو با این نخ ها پوشش بدید هم  جنبه شیک بودنو هنری داره هم اگه از کاموای بیشتری استفاده بشه جنبه اسلامی هم پیدا‌میکنه انقر دور خودتون کاموا بپیچید تا شبیه پیله ابریشم بشید ، هر چی میتونید دسبند گرنبند پا بند موبندو دماغ بندو پوزه بند استفاده کنید
استفاده از پیکسل رو فراموش نکنید ، پیکسل نشون دهنده عقاید و تفکرات شماست ، پیکسل همون فلزهای دایره شکله که پشتش سوزن داره و روش شکلک یا آرمو نوشته داره ، کلا پیکسل در بر دارنده تمام روحیات شماست  ، بوتیکهای مرکز تهران و بازار هنوز پیکسلهای عجیب و جدید دارند ، مثلا روش نوشته اونی که باد معده داد من نبودم ، یا  دوست فابریک من سیگارمه پیکسل ها رو از پایین تا بالا هر جا شد بچسبونید مثل جوراب کیف یقه کاپشن  و زیر کمر بند 
سعی کنید اورجینال باشید ! حالا یعنی چی؟ باید بذارید موهاتون همون جور که در میاد باشه یا فر و لونه مرغ مانند میشه یا صافو اوا مامانی میشه ، البته بهتر به مو ها وموهای زائد هم کاری نداشته باشید ، موي صورتتون بايد به اندازه موهاي سر ادماي دورو برتون بلند باشه البته اين بخش اخر زياد در مورد دخترا صدق نميكنه و يه بند دل‌ بخواهيه ، به‌موهای‌ جاهای دیگه کاری ندارم چون اولا به من مربوط نمیشه و ثالثا حوصله حاشیه ندارم ثانیا هم نداره چون اینجا من رئیسم و وبلاگ خودمه 
اپیزود بعدی مربوط میشه به نحوه پوشش ، یه سر به بقچه لباسای مامان بزرگ و بابابزرگ بزنید ، اخ یه خاطره نوستال یادم اومد بعدا میگم فقط یادم بنداز قضیه قاشقای مامان بزرگمو بگم ، لباسها باید طوری انتخاب بشه که مد چهل سال پیش باشه ، خواهران عزیز توجه داشته باشن که فیگور سیگار رو لب رویاد بگیرن سعی کنید قهوه بخورید ترجیها تو پارچ و پشت سر هم ، حتی اگه الرژی دارید یا بدتون میاد یا گیرتون نمیاد ، حفظ ژست خیلی مهمه 
از‌ این شلوارای لیوایز ۵۰۵ عهد بوق بخرید کفش کالج ، گرمکن یا بارونی حتی تو تابستون 
بشینین یه کتاب از این فیلسوفا که خودشونم نمیدونن چی میگن رو حفظ کنید به درد میخوره یه حرفایی بزنید که کسی نفهمه تا خفن تر باشید مهم نیست چه وقتی چی بگین فقط یه چیزی بگین ، از این جمله های خفن نیچه چگوارا نرادا یا احمدی نژاد استفاده کنید
نحوه صحبت بهتره یه کم خواب الود باشه اجزای صورت باید طوری باشه که انگار شصت تا افغانی با بیل زده باشنت ، منتقد باشو همه چیزو نفی کن 
فال قهوه ، لباس‌گشاد، کافی شاپ تاریک ، اهنگای الکی ، شال گلگلی ، تیپ اسکروچ مانند ، جوش زیاد رو صورت ، سکوت همراه نیش خند ، لاغر ،سر پایین کمر غوزیده ، 

اگر هنر ندارید لااقل ژستشو داشته باشید ! 




حالا اون خاطره که گفتم 
اقا جات خالی رفتیم خونه مامان بزرگ ، فکو فامیل همه بودن 
مامان بزرگم این اخیرو واسه خودش دافی شده ، دندوواشو کشیده بوس که میکنه همچین حال میکنی ،
پنج یا شیش ساله بودم ، همینا بودیم چند تا کمتر چند تا بیشتر ، تا سفره غذا رو پهن میکردن یه جنگ چیریکی بین منو داداشمو دختر خالم بر پا میشد ، چرا ؟ چون همه ی قاشوقای مامان بزرگ مثل هم بودن جز یکی که به گفته مامان بزرگ از تو بسته پودر ماشین لباسشویی(تاید) در‌ اورده بوده 
نمیدونی چه دعوایی میشد تا این قاشقو برداریم ، کسی نبود بگه اخه بچه چه فرقی داره ؟ مگه میخوای این قاشوقو بکونی تو چشت که اینقدر له له میزنی ؟! من از این ور اون از اون ور اون یکی از یه ور دیگه ، تصاحب‌ قاشوقه یه حالی میداد انگار تو سفر‌های استانی شرکت کرده باشی ، تا چند ساعت حال میکردیم ، جالبه اون قاشوقه فقط پشتش عکس دوتا شیر داشت که مثل ضربدر رو هم بودن ، حالا کاری‌ نداریم شیرای لوگو چیکار میکردن ، کاریم نداریم که بعدن تو کشو چند تا قاشوق‌ چایی خوری هم پیدا شده ، ما کاری‌ نداریم شما هم کاری نداشته باشید
اونی که قاش قشنگرو بر میداشت دیگه پادشاهی میکرد ، تو یه سمت سفره قاشوق به دست با غرور به ماستو ترشی ها دستور میداد ، واسه اب کردن دل بقیه هی به قاشوقش نیگا میکردو یه لیسی میزد بش
یاد اون خاطرات افتادم وقتی قاشوقو دوبارو ملاقات کردم یه لیسم بهش زدم
به یاد لیسای جوونی ! که با برخورد بقیه مواجه شدم یکی گفت خیلی لجنو کثافت شدی یکی انگار من اسراییلیم سفره رو ترک کرد یکی دیکه هم با یه نیگاه به من و حرکتای اونجوری چنگالشو لیس زد ! شاید اونم یه خاطره از بچگیش داشته ! خدا میدونه  /

ادامه | 8 نظر
۱۳۸۹/۸/۷ ۹:۱۰:۰۰
روزنوشت

چشم چشم دو ابرو ، اخیش برو به درک

فرستنده سعید محمدعلی در تاريخ (472 بار خوانده شده)

خودم میدونم
یکی ایمیل زده بود که من دانشجوی ادبیاتم و اینا شعرای تو از نظر ادبی و ساختار شعر محسوب نمیشه، خودم میدونم . منم شاعر نیستمو نخواهم گشت اینا یه نثر موزونه
نباید از کسی که تو عمرش جز شعرای کنابای درسی و اخبار و تعدادی انگشت شمار کتاب رمان خونده ببشتر از این انتظار داشت

حالا با این دید که من خفن نیستمو چیزایی که مینویسم کرسی شعره*۱.  شعر جدیدمو بوخونین


کلمه ها و ترکیبهای تازه 
-1 کرسی شعر : کرسی شعر واژه ایست منقرض شده که به معنی حرفهای نا به جا و شعرهای دامبولی چیزک
قدیما وقتی دور کرسی میشستن تو جمعای خودمونی حرفای عامیانه و شعر های شاد میخوندن  البته سندش هم موجوده که شیطونی هم میکردن ، و اگر کسی حرف چرتو پرت تو یه محیط دیگه میزد بهش میگفتن کرسی شعر نگو ، به اشتباه بعد از چندین سال این واژه تبدیل شده به اون حرف زشتی که منو تو روزی صد دفه تکرار میکنیم
اینم نکته اموزشی این پست من بود 



دامبولی چیزک قشنگه و سعید چقد زرنگه !



چشم چشم دو ابرو ، دو چشم نازو پر رو 
بکش رو چشماش مژه ، مستو سیاهو پر مو
دست دست دو تا دست ، دستاي خيسو ترسو 
دستايي كه ميدونن ، همين روزاس بشن رو
پا پا دو تا پا، دو پا که سفتو قرصن
میگیم دو پای محکم ، ولی دیشب لیز خوردن
چوب چوب یه گردن ،گردنه تو،دست من
دستایی که میلرزن ، گرمیه تو ، تنه من
گوش گوش دو تا گوش ، موهاش نشه فراموش
دو گوشو گوشوارش توش ، موهای فرفریش روش
گوشات نباشه بسته ، دلت از کی شکسته ؟
دلت رو باز شکستن ؟، بکش یه گردیه تن
تنی که توش یه سینس ، باز دل نبند به ناكس
دل دل يه سينه ، سينه اي كه ميدونه 
بيرحمه اين زمونه ،خوب   مال دیگرونه
لب لب يه صورت ، ابروهاتم شدن خط
یه خط کج به بالا ،کجا بودی تا حالا؟
لبات چرا زخمیه ، حتما کار ددیه ؟ 
گفتی میرم دانشگاه، کلاس دارم تا فردا ! 
گوشیت کجاس؟، سایلنته؟، جواب می خوام نه خنده
اینا کین تو گوشیت؟ ، یه وقت نکنه سردیت
 چی کم گذاشتم برات ؟، که اینجوری شدم خیت 
هر وقت بهت میزنگم ،یا خاموشی یا بیزی
میخوای با تو بمونم ؟، باز مونده در دیزی !
اینور و اونور میری ، از هیشکی خیر‌ندیدی
حالا به چی رسیدی؟ ، فقط تو دوستی ریدی
بهت میگم کی هستم ، بذار نشونت میدم
 الو سلام عزیزم ، با اون یکی تو تختم
داشتم یه شعر میگفتم ، ببین نذاشتی خوب شه
فحشو چکو  مشت ، لگد ،اخیش ، برو برو به درک


 
سعید سی ام مهر هشتادو نه
 

ادامه | 8 نظر
۱۳۸۹/۸/۵ ۱۹:۲۱:۲۵
روزنوشت

دیوونه خونه ارومیه ، بازگردیدیم

فرستنده سعید محمدعلی در تاريخ (499 بار خوانده شده)




يه مدت نبودم ،البته بيشتر از يه مدت ، نكه نبودم بلكه بودم ولي رديف نبودم  شايد بهتره اينجوري بگم ، چند وقت بود كه غيبت داشتيم تو وبلاگمون 
الان كه دارم تو يه فايل نت تو موبايلم تايپ ميكنم امروز ٢٧/٧/٨٩ تقريبا يك ماه ميشه كه دايي و پسر خالم رو تو يه تصادف از دست دادم ، درد دلو زجه و زاري نميكنم ولي دليل كم بودنم تا يه بخشي مربوط ميشه به اين موضوع ، دليل بعدي هم مربوطه به قطع شدن اشتراك اينترنتمه كه هنوز هم وصل نشده منتظرم كه ما رو وصل كنن به شبكه‌ی جهانی تا یه کم حال کنیم !
اين اينترنت از نوع پر سرعت واقعا به ادم حال ميده حتي بيشتر از ردبول ، البته درك ما از اينترنت پرسرعت درك صحيحي نيست ، منو شما اگه بتونيم  از پس تماشاي يه فيلم تو يوتيوپ بعد يك ربع لود شدن يا دانلود يه اهنگ بر بيايم ميگيم اينترنت پرسرعت داريم ولي با اماري كه مخابرات و شركتهاي سرويس دهنده اينترنت ميدن مشخصه كه تو تعداد كاربر و سرعت اتصال هنوز جزء اخرين كشورهاييم جالبه با اين وضع سرعت اينترنت ايران يكي از گرون ترين هاست 
اصلا بيخيال ياد روزايي افتادم كه تو سايت دانشگاه ميشستم پاي كامپيوتر و تو سايت قبليمون با ذوق و شوق مطلب ميزاشتم ، يه سايت داشتيم به اسم excellent. Ir که توسط من ،داداشم ، دوستش و یه دوست گرامی از خارج از کشور اداره میشد عمده فعالیت من گذاشتن رینگتون ، بک گرتند ، تم ، و کتابو بازی موبایل بود ، کلی پارتی بازی میکردم تا بتونم نیم ساعت بیشتر تو اینترنت باشم اخرشم کار نیمه تموممو میبردم کافی نت  
یاد خود دانشگاه بخیر دو تا رفیق جینگ داشتم حمید و فرید خودمم که سعيد ! بعضي وقتا كارايي ميكرديم كه خودمون انگشت به دهن ميمونديم البته تو يه سالهايي ادم گوله ي انرژيه اگرم خودشو خالي نكنه ميپكه ! ما هم واسه نپكيدن هر كاري كه به عقل جن هم نميرسه رو انجام ميداديم 
از پنجره كلاس پريدن بيرون ( پشت پنجره يه سكوي مخفي بود ) تا تعطيل كردن كلاس ، لغو امتحانات ، برپايي مراسم عزا براي دانشجويي كه توسط حراست كشته نشده بود ، فروش نشريه دانشجويي ، سرو صدا تو سالن موسيقي و كلي كاراي غير مجاز تو يه محيط بسته و خفه . تقريبا به عنوان ديوونه شناخته ميشديم( احساس افتخار ) حتي تو دانشكده هاي ديگه و هر كس مارو ميديد منتظر يه كار يا تيپ يا حرف غير عادي بود ، شايد بهتر بود ما هم ميپكيديم
 

ادامه | 11 نظر
۱۳۸۹/۶/۲۲ ۱۸:۳۹:۰۸
روزنوشت

پیرزن متکدی ، بیست مرد عرب

فرستنده سعید محمدعلی در تاريخ (517 بار خوانده شده)

از همین جا اعلام ميكنم اگر قرانو بسوزوني ميام تو كليسا وسط سرودتون اهنگاي دامبولي چیزک میخونم

احساس میکنم یه موجود ۷ کیلویی رفته توم . غذامو کم کردم الان مچ پاش اومده بیرون

هر کسی واسه خودش یه برنامه هایی داره ولی بعضیا ریدن  با برنامه هاشون ، مثل تلوزیون

اگر به انسان غذا نرسه شاید تا یه ماه دووم بیاره ولی اگه اب نرسه قبل یه چهار روز میمیره ، به من اینترنت نرسه یه روزه به هلاکت میرسم ، پس قاتل من اینترنته ، وصيت ميكنم بعد مرگ من از ايميل ، چت ، وبگردي و غيره استفاده نكنيد



  امروز صبح ساعت ٧:٣٠  حوالي پل رومی
يه پير زن شيك پوش اون ور خيابون شريعتي داشت از خيابون رد ميشد ، به دو متريم رسيد يه اهي كشيد كه دلم كباب شد 
سلام پسر گلم
- سلام 
پسرم يه كاري ميتوني برام انجام بدي 
- جانم ؟ 
الان به ٢٠٠٠ تومان نياز دارم خيلي شرمندم ، مادرت بهت نياز داره ؟
كم مونده بود بزنم زير گريه 
نميدونم چي شد دستم رفت تو كيفمو ،ديدم يه اسكناس دارم بهش ميدم ، در حالي كه همين چند دقيقه پيشش يه اسنيكرز دلم خواست ولي خسيسيم اومد
داشتم ٢٠٠٠ تومني رو ميدادم كه بهم گفت البته نيازم ٥٠٠٠ تومنه 
- با خودم : رو كه نيس سنگ پاي اونجاست ، يه كم لفت دادم چون حس كردم اين صحنه رو يه جا ديدم ، شايد خوابشو ديدم
گفت اگه نداري همون ٢٠٠٠ تومنو بده 
با رضايت كامل ٥٠٠٠ تومن دادم ، داشتم لذت ميبردم از كار انسان پرستانه اي انجام دادم! 
بيچاره به چه روزي افتاده بود كه با اون سرو وضع شيكو فرهنگش اومده بود تكديگري ( گدايي ) همش تقصير دولته ، چرا بايد اينجوري باشه تو لذت كار خير بودم داشتم سران مملكتو فحش ميدادم كه يهو وا رفتم ! نه اونو تو خواب نديده بودم ( البته نيازم ٥٠٠٠ تومنه پسرم ) دفعه قبل سر خيابون دولت سر كيسم كرده بود
احساس ميكردم ٢٠ تا مرد عرب بهم تجاوز كردن ، خيلي عصبي شدم كه پولمو با دروغ ازم گرفت ، كاش ميشد برگردم داغونش كنم کاش میدزدید واقعا ، چه حسی داره وقتی ...اصلا بی خیال زین بعد فقط به گدا اهنی پول میدم  
١ - هر چيزي كه  خوشمزس يا دلتون ميخوادش رو  همون لحظه بخرين
٢ - هر كسي كه اه بكشه نشونه درموندگيش نيس 
٣ - هر وقت احساس كرديد كه يه صحنه رو ديديد بيشتر لفتش بديد !
٤ - هر كسي گفت گلم كه دوستتون نداره ، هر كسي شيك پوشه كه راس گو نيست ، هر گدايي نيازمند نيست 
٥ - گفتن نه بهتره از ٢٠ تا مرد عرب
 
يارو نون شب نداره بخوره ميره سولاريوم 

جاتون خالي الان يه كف دست لواشك حل كردم تو اب ليوانم ، لواشك گلاسه رو ثبت ميكنم ، من اگه تو اين شغلي كه هستم ، نبودم ، يا فست فود ميزدم يا كافي شاپ يا از بيكاري يه چيز ديگه ! 

داره پاييز مياد ، خدا ميدونه الان تو دل بچه مدرسه اي ها چي ميگذره 
يادش بخير با كلي ذوق ميرفتيم روپوش ميگرفتيم ، سرمه اي ! عاشق دفتر سيمي بودم ، عشق بي فرجام ! اخ اخ روز اول چه حالي ميداد بر نامه جور نميكرديم ، فقط يه دفترو خودكار ، اصلا خود خودكار چه دنيايي بود ! روون ، با كلاس ، نماد بزرگ شدن ، اشتباهات بدون برگشت ، دستاي جوهري ، لاك غلط گير كجا بود ؟ اب دهن به اضافه مالش رو كاغذ برابر است با گند كاري  
كيفاي پر از نون پنير ، نون پنيراي كپك زده كه حسرت خورده شدنو داشتن  ، نون پنير خوشمزه بود ، من گرسنه بودم ولي دلم ويفر موزي ميخواست خجالت ميكشيدم نون پنير بخورم
صبحهاي خواب الود ؟ چيني خوابم نشكن بود ، ولي دستاي مامان قوي بود امان از سرويس مدرسه امان از اقا مهدي با كله ي كچلش امان از اون مينيبوس  كه ٥٠ تا بچه رو ميبرد مدرسه ، اقا مهدي حلالمم كن چقد با پوس پرتغال مي زدم تو سرت !
روزاي سرد توي صف از جلو نظام ! سرود ملي ، دعاي فرج ، شعار هفته 
قايم شدن تو كلاس ، به هواي نرفتن تو حياط  ، نوشتن مشق قبل رسيدن معلم ، از اون پاك كن خوش بو ها ، مداد نوكي رويترينگ 
زنگ ورزش بي لباس ورزشي ، معلم عقده اي ، ناظم عصبي ، دستاي سنگين ، جثه ي كوچيك ، زمين ليز ، چشاي خيس ، معلم پرورشي ، ترس از سياه چال ، كفش پاره ، شوفاژ اب سرد ، موشاي محصل ، خط كش استيل ، موضوع انشا خاطره نويسي ، گواهي پزشكي ، ثلث سوم ، مدل موي مدرسه اي ، صابون كاغذي ، ليوان تاشو ، خودكار فشاري ٤ رنگ ، كمك به مدرسه ، نامه درخواست اوليا ، كارنامه كامپيوتري  



  
[/email]

ادامه | 5 نظر
۱۳۸۹/۶/۱۳ ۲۰:۴۵:۴۰
روزنوشت

چند سالیست که ابلیس شدست پاپیچم

فرستنده سعید محمدعلی در تاريخ (652 بار خوانده شده)

اقاسی که رفت پیش ویگن تو بهشت اون یکی اقاسی هم مرد
رفت بهشت حالا انقد دست دست کنید اقا سیبیل بره خارج
قتل که نکرده چرا انقد گیر میدین عمو محمود رو بقل کرده گفته ای لاو یو




از دم امام زاده چیذر‌ رد میشدم خیلی شلوغ صدای شلوغیو دادو بیداد می اومد اول فک کردم جنگ شده خیلی ترسیدم گفتم حتما دارن مهمات میدن دست مردم برن جبهه گفتم سعید نکنه تو رو بگیرن ببرن جنگ ۰ اخه ما ها که معافیت گرفتیم رو کارتمون نوشته اعتبار در زمان صلح
ولي خدا رو شكر خبري از تيرو تفنگ نبود
فك كردم شايد اين سبز هاي بيكار باز اومدن طلب ازاديو حقوق انساني كردن ولي اينم نبود
ولي داشتم از بين مردم رد ميشدم اون قيافه ها و ارايشها رو هيچ جا نديده بودم
خوبه كه همه جور ادما بيان سوگواري اماماشون
خوب نیس با هر جور قیافه بیایو بری مخ زنی




دوسه روزست خدا در گوشم میخواند
پسرم ادم باش
چند سالیست که ابلیس شدست پاپیچم
ای پسر با من باش
چه کنم با این دل ؟
هردو زیباست ۰ هردو از عالم غیبن
هردو گویند ایول .تو بیا یارم شو ۰ تو بیا‌ در تیمم
باز میدارد ، احساسم مرا از تصمیم
هر کدامم نویدی دارن ، که مشابه هستند
هر دو میگویند از سبز شدن ، از جدایی رستن
ولی این راه کمی نزدیک است ، و هزاران رهرو
چه کنم با این دل؟
من در این بزم ، باز‌ بازیچه ای‌ بیش نیم ، برزخ است اين دنيا
در هر ميكده باز است ، من چرا بُز باشم !
باز ميگردم به بازي ولي همچون يك باز
اي خداوند بزرگ ، اين چه بذريست كه رويانده اي ، در سر من ؟
چه كنم با اين دل؟

نظر
۱۳۸۹/۶/۶ ۶:۲۰:۰۰
روزنوشت

تو اتوبوس اصفهان همراه گوزو ها

فرستنده سعید محمدعلی در تاريخ (600 بار خوانده شده)


اگر خیلی محکم باشی خلاصه با یه ضربه پودر میشی
اکر خمیری هم باشی شکلتو عوض میکنن


الان دارم میرم اصفهان ساعت ۳،۱۴
یه حسی میگه داره تو تهران زلزله میاد


دو سه سال پیش وقتی میخواستم خودمو جمو جور کنمو یه کار گنده انجام بدم اهنگ هدف حد نداره از عرفانو میزاشتم رو ریپید .واسه ساعتها ۰ پس هدف هد نداره مرزو سد نداره


وقتی حریفت خیلی سر سختو قدره ترک زمین کن
سه صفر بهتر از هر نتیجه بدتره



دستایی که کمک میکنن بهتر از لبهایی هستن که دعا میکنن ولی به نظر من لبهایی که یاد میدن از هر دو بهترن و صد البته لبهای معشوقه از هر سه بهتره


الان یه چیزی تو گلوم گیر کرده ولی نفر بقلیم ناجور خوابه
کاش چشش به صفحه موبایل من باشه. بلند شه برم اب بخورم
تو اتوبوسم . از اون با کلاسا ها



بچه که بودم انباریمون واسم یه دنیای ناشناخته بود
پر از وسایل قدیمی و اسباب بازی هایی که مادرم قایم کرده بود
یه عالم ابنبات تاریخ گذشته هم بود که تو امتحانای ثلث سوم بردم مدرسه دادم همکلاسیها نوش جان کردن
خدا میدونه چه حسی داشتم وقتی بچه ها میومدن التماس میکردن بهشون ابنبات خارجی بدم حس اعیون بودنی بود که تا حالا هنوز مثلشو تجربه نکردم




اینده انقد واسم تار شده که خودمم معلوم نیستم توش




مشکلم اینه که وقتی از کسی خوشم میاد دورش یه حصار میکشم بعد یه حفاظ دورش میزارم غافلم که این حصار خود منم دور میکنه غافلم که با این کار خودمو محبوس میکنه بچه ایمو بی تجربه



به بی پولی خوردیم نافورم
از همینجا اعلام میکنم یه کلکسیون از عکس ادامسهای ایدین . زاگور . لاو ایز ( سه سری کامل ) دارم متقاضی ها در‌بخش نظر قیمتهای پیشنهادی را اعلام نمایند
شماره حساب ۳۳۳۳ بانک ملی ایران شعبه اسکان

نظر
۱۳۸۹/۶/۴ ۴:۲۰:۰۰
روزنوشت

بهتره که؟ هان؟

فرستنده سعید محمدعلی در تاريخ (580 بار خوانده شده)





امروز از سر کار که بر میگشتم یه لحضه به
خودم اومدم دیدم دنیام خیلی شولوغ شده
تو دستم موبایل بود ، داشتم با یکی از
مشتریا فک میزدم تو ترافیک هوا هم گرم
بود !
به قول شريعتي به روزمرگي افتاديم



به نظرم اگه موبايل و اينترنتو ازم بگيرن
زود تر از تشنگي تلف شم البته تافت اتو مو
ادامس و يه چيزاي ديگه هم تو اين رديف
قرار ميگرن


با این موتوره کلی دلقک بازی در اورذیم :دی اسمشو گذاشتیم عروس


يه ادامس خوردم ( كلا هله هوله دوس دارم )
از اونا كه توش يه گرد سفيد خيلي ترش داره
فك كنم همون جوهر ليمو خودمون باشه ،
تمام پرزای چشایی زبونم به‌ چیز رفته
فقط ته زبونم سالمه اونم واسه مزه تلخه !



بايستي يه حركتي كنم ! رودخونه هم زياد
راكد باشه ميشه مرداب !شاید بی هدف شده
باشم ادم تو تنگا که باشه خیلی جنبو جوشش
بیشتر میشه



يه زمان انقد انرژی داشتم میخواستم کان
زمینو زمینیان بگذارم ولی الان قضیم شده
خط بالایی



خیلی بده تو برگه نوبت بانک بنویسه ۱۱۴
نفر در صف و وقتی نوبتت میشه چیزت بگیره ،
از اون بدتر ابنه که بر گذدی دوباره نوبت
بگیری بد اقاهه بگه واسه این کار نیازی
به تو صف وایسادن نبوده



دلم یه کم واسه روزای دانشجونی تنگ شده ،
جدیدن همه متشخصو با کلاس‌ شدن
اون وقتا دیوونه خیلی بیشر پیدا میشد



تازه تو فکر افتاب گرفتنو اینا بودیم ولی
انگار پاییز شده هم بارون میاد هم برگا
میریزه (یادش بخیر برگ نداریم )



صب پامو کردم تو کفشم یه صدایی اومد ،
وقتی اومدمو کفشمو در اوردم یه نیم ساعت
بعد دیدم یه خط مشکی تا تو کفشم کشیده شده
اون خط مشکی یه عالمه مورچه بود و اون صدا
هم مربوط بود به یه چیزی که سیاهه و از
مورچه بزرگتر



در همین لحظه دلم میخواد بشینم فیلم
ببینم ولی چیزم گشاد شده حسش نیست
اخی یادمه تو سن ۱۲ سالگی عاشق فیلم دیدن
شدم با کلی ذوق ۳۰۰ تومان جمع میکردم
موضوع فیلمو از قبل انتخاب
میکردم ،میرفتم فیلم وی اچ اس (از اون
کاست مشکی بزرگا ) میگرفتم تا چند ‌ روز
شاد بودم
فیلم زبان اصل بود ، زیر‌ نویس کجا بود ؟
اولش شو بود اخرش هم کارتون (شو = موزیک
ویدیو ) الان از این چیزا خبری نیست
چقد دعا میکردم صحنه غیر اخلاقی نداشته
باشه البته تو سنین بالاتر چون کامپیوتر
اومد به اتاق مجزا ، قضیه کاملا‌ برعکس شد



کاش دنیا یه ریموت کنترل داشت ، میزدی
عقب بعد پاز میکردی. یا میزدی جلو ببینی
چی میشه اخرش

ادامه | 2 نظر
۱۳۸۹/۵/۲۲ ۱۰:۰۰:۰۰
روزنوشت

ماهیگیر دهه شصت

فرستنده سعید محمدعلی در تاريخ (597 بار خوانده شده)

من یک سعیدم ‌
یک ایرانیه مسلمان
تو روزایی شروع کردم به گریه که اکثر مردم کشورم گریه میکردم 
تو اون روزا نه خبری از شیر بود نه شیر خشک
 تو کوچه بازی میکردم،اولین فحشو از کوچه یاد گرفتم
اون وقتا خوشیا تو مهمونیای خونوادگی بود 
کلی ذوق داشتم وقتی کارتون پسر جنگلو میدیدم . با کارتونوای چوبین ، پسر‌شجاع ،دختر مهربون ، و چاقو لاغر بزرگ شدم
تو سگا رکورد بازیارو  میشکوندمو شاد بودم
خیانتو پیچوندنو زودتر از دوست داشتن یاد گرفتم  
تو کلاس اول تقلب رو یاد گرفتم ، تنها درسی بود که تو دانشگاهم کمکم کرد ! 
من یک سعیدم 
من یک ایرانیم ! تو کتابا گفتن ۲۵۰۰ سال بدبخت بودیمو الان خوشبختیم مجبور‌بودیم حفذش کنیمو  
روپوش سرمه ای میپوشیدم ، کتک خوردم که چرا رو کاپشنم نوشته یو اس ا ! 
ویدیو حرام بود ، خنده و شادی مکروه بود ،مایکل جکسون کفر بود 
  من یک متولد دهه شصتم مثل خیلی از شماها
وقتی که ما میخوابیم اقا پلیسه بیداره رو میخوندم ، الان تا اقا پلیسه رو میبینم چهار تا فش میدم به همشون 
فیلمای زمان من همش خونیو خمپاره ای بود  خبری از عشقو عاشقی نبود 
من متولد زمانیم که ازاده ها موندنو استخونا اومدن ، من متولد زمانیم که هر کی میگفت نه اعدام شد ! 
من نطفه مردیم که از جنگ اومده  من شیری خوردم که بیشتر از ویتامین , استرسو  اشک بود 
تو مدرسه زیر برف سرود ملی خودندم ، از جلو نظام گرفتم ! فاصله گرفتنو تو روز اول یاد گرفتم
نوار کاست یواشکی لای کتاب دینی گذاشتم
از روزای محرم و شب قدر بیرون بودنو یادمه 
من متولد بدترین سالهای این کشورم من متولد دهه شصتم 
قبل از چک کردن ایمیل یاد گرفتم ایدی یاهو بوت کنم
نمیدونم دقیقا چی می خوامو دنبال چی هستم ، روزها و شبارو با خوشی یا سر خوشی میگذرونم
اینده اصلا قابل پیشبینی نیست نه اقتصاد نه سیاست نه حتی این نظام با ارمانها و مقدساتش  
الانم وقتی به هم سنو سالام نگاه میکنم میبینم همه سعیدن ! بچه های متولد دهه شصت
هیشکی درک درستی از سالهای بچگیش نداره







پیر مرد ماهیگیر نگاهی به دریا کرد ، نگاهی به اسمان ابری
از ته دل اهی کشید ، ماهی‌ چشمان پیر مرد را دید 
پیر مرد باری دگر قلاب انداخت ماهی نگاهی به دم زخمی وباله ی مجروحش انداخت
ماهی با اخرین ذره انرژی ، خود را به سمت قلاب برد و بدون تقلا شکار شد 
پیر زن از کمد بهترین لباسش را انتخاب کرد  ، اجاق را اماده کرد 
پیر زن قاب عکسی از روی میز برداشت و دوباره عکس فرزندانش را بوسید 
هر دو سالگرد ازدواجشان را دوباره به یاد داشتند ،ودوباره  با هم رقصیدند ، خدا لبخند زد و تمام فرشتگان را احضار کرد 
و این همان عشقیست که گفته بودم



ادامه | 3 نظر
۱۳۸۹/۵/۱۵ ۱۹:۴۰:۰۰
روزنوشت

هر کی تو جمع چیز کنه میمره

فرستنده سعید محمدعلی در تاريخ (567 بار خوانده شده)



قلم نمیتواند بازگوی غم قلبم باشد

مرا دیوانه قلمداد میکنند

قلمم را به قلمروی کوچکی تبعید کردند

قالبی غمناک برای رقص قلم بر کاغذ دارم

خدایا ، میدانم ، میدانم که حسابم پر از قلم خوردگیست

مرا از قلم مینداز تا غلامی مغلوبت در اقلیم قلندرانت باشم


saeed mordade 89





یاد قدیما بخیر مامانم بهم 200 تومن میداد برم خرید و من با 3 کیلو سیب زمینی
10 تا بسته نون کلی تنقلات 2 بسته ماکارونی و یه شونه تخم مرغ برمیگشتم
ولی حالا چی؟ دیگه اون دوران تموم شده خبری از اون خریدا نیست !
الان دیگه تو فروشگاهها دوربین کارگذاشتن :دی




یه جوک هست که عاشقشم : یه بنده خدایی داشته میخ به دیفال میکوبیده ولی از سر تیزش ،
دوستش میاد میگه چیکار میکنی احمق ؟! این میخ واسه دیوار روبروییه :دی



وقتی بچه بودم میخواستم یا خلبان شم یا اندی !
هروقت شوی اندی با کوروس رو می دیدم ذوق جو میشدم
یادمه یه بارم انقد دنبال یه هواپیما دوییدم که از پا دردو گردن درد مردم خوابم نمیبرد
هنوزم از دیدن اون تیپها و شوها ذوق جو میشم ولی دیگه دنبال هواپیما نمیدوم



دیروز مادرمو یه عالمه از فامیل از مکه اومدن (قضیه الاسکا خوردن به این موضوع مربوطه)یه بنده خدایی یه گوسفند اورد که سر ببره یه گوسفند دیگه هم بود که گفتن سعید اینو ببر ببند به یه جایی من هر جارو گردیدم، جایی یافت می نکردم اینم بستم بقل اون یکی ، با یه دست فیلیم میگرفتم با اون یکی دست منقل اسفند رو نگه داشته بودم و با دهن پوف میکردم به ذغالها خلاصه اماده اومدن حجاج از سرزمین وحی بودیم به یک باره دیدم همه دارن خوشی میکنن و میخندنو جمع شلوغ شد منم گفتم شاید وسط کوچم و بقیه زاویه دید بهتری دارن اونا متوجه رسیدن فکو فامیل شدن داد زدم بلند صلوات برفست!
نه تنها کسی صلوات نفرستاد ، خنده ها بیشترم شد من از ال سی دوربین داشتم دنبال حجاج میگشتم ولی خبری نبود گفتم از سر بریدن این ببیی ها فیلیم بگیرم که یهو دیدم وای ددم وای(یاشاسین اذربایجان)
این گوسفنده داره اون یکی گوسفندرو مورد مهر ورزی قرار میده
جفت گیری با چه تکونهایی! ماشالا اخر عمری خیلی قوی عمل میکرد ، همه هم انگاری اومدن فیفا 2010 در حال یادگیری متد های گوسفندی بودن
خلاصه با یه پرش مثل برادران ارزشی سریعا نسبتشونو جویا شدم که جوابی نداشتند بعد به ظاهر گوسفند ماده که باعث تحریک گوسفند نر شده بود گیر دادم و در اخر این دو معشوغه رو جدا کردم !
نمیدونید چه خواستنی تو نگاه هر دوشون بود
توی این قضیه دستو بدنم به کل بوی ببیی گرفت و تا شب همه نسبت من اظهار نا اشنایی میکردن
وقتی جدا شدن از امر به معروف و اون یکی استفاده کردم و براشون توضیح دادم که برای قربونی شدن جلو پای حجاج اومدن اینجا، حرفام تاثیر زیادی داشت و قول دادن که تا اخر عمر ( 15 دقیقه بعد) دیگه کار بدی در ملع دید همگان انجام ندن
البته اونا فک میکردن اینجا عروسیه و قراره جلو پای عروس دوماد بمیرن و بعد از حرفای من قضیه رو فهمیدن و از تک تک حضار طلب پوزش کردند

نظر
(1) 2 »